
ماه رمضان که می شد پای سفره ی خانه ی خاله ام همه ی خانواده می نشستند... تنها می گویم پای سفره می نشستند و بیشتر از این پای نوستالژیای ماه رمضان و روزه گرفتن را به این مطلب باز نمی کنم. این روز ها اما پای آن سفره خالی است؛ تنها خاله و عمویم هستند که بی سر و صدا روزه شان را افطار می کنند و خبری از دیگر اعضای خانواده نیست.
گفتیم عصر روشنگری، از چند قرن پیش بود، با استدلال کردن مخصوص به خودمان دین را زیر سوال بردیم. تلاش صد ها ساله ی همت گران دردی کش پوزیتیویست این روز ها بیشتر از هر وقت دیگری در ایران خود را دارد نمایان می کند. نقش سلطه ی جبر دین داران را انکار نمی کنم که این تلاش را به بار نشانده اند.
آری؛ ایرانی که روزی پای بندی غیر متعصبانه اش به دین در کنار فرهنگ هم پای روزش در هر کوچه و برزنی دیده می شد این روز ها نگاهش را با جهالت نگاهی ظاهرا مدرن به دین عوض کرده. این روز ها پای سفره ی افطاری عمو و خاله خالی است.
زمانی که ادیان ابراهیمی جای پایشان را بر زمین خاکی سفت کردند رد پای ادیان پگن (طبیعت گرایی جوامع کشاورزی و شهرنشین) و شمنی (طبیعت گرایی قبایل شکار و کوچ نشین) رفته رفته کم رنگ شد. اما محو نشد، این ادیان به طوری انکار نکردی در ادیان جدید ادامه ی حیات دادند. کابالا (قبالا)؛ فلسفه و عرفان قوم یهود سر شار از حیات رازورزانه ی این ادیان است. مسیحیت بدون شک آشکار ترین این حضور ها را با بهره گیری از آیین های پیش از خود به ویژه میترائیسم دارد. و در اسلام هم می توان این حضور آیین های گذشته را از میان دو رود تا شمنیسم مغولاستان و... بسته به فرهنگ های منطقه ای معتقدان به آن دید. نا گفته پیداست که ادیان جدید (همچون ویکا) این اصل همیشگی را رعایت می کنند؛ آن ها به فرهنگ های پیش از خود، حتی اگر در تقابل با آن ها باشند احترام می گذارند (البته در این میان باید باور ها و ادیان رادیکال را استثنا گرفت).
اما این روز ها، بعد از این واپسین زوال؛ آیین ها در کدام قالب روح خود را نمایان خواهند کرد؟ در لمپنیسم جوانان افتاده از دین؟ در کسانی که بدون داشتن هیچ باور جایگزینی، بدون داشتن هیچ گونه نمای روشنی از علت تغییر دادن رفتار مذهبی شان تنها بسته به دلایلی چند، عمدتا ژورنالیستی، غرقه در شهرنشینی ابلهانه ی ایرانی، دربند باور هایی دست و پا شکسته راه خود را تغییر داده اند؟
الگوی اسطوره شناختی هبوط (سقوط در اوج) بی ارتباط به اتفاقی که این روز ها در مقابل چشمانمان می افتد نیست. جریان آزاد اطلاعات در بی ظرفیتی کسانی که خسته از رفتار های تند روانه ی دینی اند آتلانتیس ایران را غرقه در آب می کند و شاید برای قرن ها، تا زمان نمود دیگر باره ی الگوی باروری (بهار از پس زمستان)، و یا شاید هم اسطوره ی بازگشت جاودانه (شکوه دائمی) در پس آب می ماند.
احتمالا کسانی که گرفتار این جبر شده اند و یا کسانی که فارغ از این موج تازه، از سال ها پیش خود راهشان را انتخاب کرده اند در این دغدغه ی من شریک نیستند. نگرانی ای که نه از روی دین داری و نه از روی بی دینی است، تنها نگرانی برای ماهیتی حقیقی است که خلا آن فرهنگ آسیب دیده و جامعه ی آلوده ی ایرانی را بیش از پیش دچار مشکل می کند؛* همچون دریاچه ی ارومیه که تا چند صباحی دیگر با رفتنش تنها کویری خشک با باد های نمک باقی خواهد ماند.
روی سخن من این جا بیشتر با کسانی است که این خطر را احساس می کنند و چنان که والتر بنیامین می گوید؛ چون قصه ی پریانی که با ایفای نقش دلقک به نبرد جبر اسطوره می رود می خواهند آن را از پا در بیاورند...
*: به عنوان مثال ژورف کمبل بسیاری از مشکلات نسل جدید را همین خلا اسطوره ای و نبود آیین می داند او می گوید همین که نسل جدید هیچ نشانه ای از بلوغ خود نمی بیند بنابراین در جامعه مسئولیت پذیر نمی شود در حالی که تمامی جوامع گذشته نشانه ها و رسم هایی برای نشان دادن گذار از کودکی به بزرگسالی داشته اند.
گفت و گو پیرامون این مطلب در تالار های گفت و گوی مغان