تبليغاتX
مغان
یه بنده خدایی یه نظر داده بود در رابطه با این که اگه جادوگری بلدی بیا و انجامش بده و نه این که توی یه وبلاگ معمولی دری وری بنویس دوست داشتم به اون دوست یه داستان کوچیک بگم

یادمه وقتی که کوچیکتر بودم دوست داشتم که کار های خارق العاده انجام بدم ولی نمیدونستم از کجا چطوری یا اینکه باید به کی مراجعه کنم اون موقع ها زیاد از اینترنت استفاده نمیکردم ولی یه ایده به ذهنم اومد که توی اینترنت یه گشتی بزنم شاید هم بتونم چیزی پیدا کنم توی گوگل سرچ کردم آموزش افسونگری آموزش جادوگری و خلاصه کنم با سایت رایت خدا بیامرز آشنا شدم (البته رایت زنده است ها این شوخی بود) مطالبش رو خوندم و به مرور بیشتر به این راه جذب شدم حالا نتیجه از این داستان چیه ؟؟! این که دنیا پیشرفت کرده اگه قدیما جادوگرا تو جنگل بودن حالا این جا هستن بین شما ها و ما جادوگر ها هم از این تکنولوژی ها ی جدید بهره میبریم به نظر من خیلی هم خوبه که یه سری از همین آوزش های ابتدایی رو روی اینترنت داشته باشیم اگه کسی واقعا جادوگر درونش روشن بشه بقیه ی این راه هم براش باز میشه .بعد از این سالها هنوز هم باور دارم که چیزی فراتر از اراده ی ما به ما کمک میکنه .

در ضمن این رو هم بگم که هیچ وقت انتظار نداشته باشید شخص من (sepanta)بیام و درس های پیشرفته رو اینحا پست کنم نه این جا فقط قدم اوله نه چیز دیگه

 امروز من حلقه ی جادویی خودم رو دست کردم و به همراه 11 تن دیگر آماده شدیم تا ارتعاشات پاکی را دوباره به جریان بندازیم .فقط میتونم این رو بگم که این حلقه ها بین 11 نفر پخش شده و در 11 نقطه از کره ی زمین 11 نفر آماده شدند تا ارتعاشات پاک را به جریان بندازند

+ نوشته شده توسط سپنتا در 90/02/06 و ساعت |

سلام

1000 تا سلام

امید دارم که حال همگی شما خوب باشه .حالتون خوبه ؟ از من دورید راحتید؟

(( سال نو مبارک )) حسابی هم مبارک

خوب یه خبر خیلی خوب دارم که دوست دارم بهتون بگم

امسال یعنی سال 90 آغاز دوران طلایی زمینه اولش بهم الهام شد که انگار یه اتفاقی داره می افته ولی گفتم تا مطمن(من نمیدونم این همزه کجای این کیبرد ببخشید) نشدم جایی عنوان نکنم اما 12 فروردین بود که دیدم چه خبر شده . بلاخره دوران تاریک تمام شد و از 3 روز پیش یعنی همین 12 فروردین وارد دوران طلایی زمین شدیم .(به به )

حالا این دوران طلایی چیه ؟؟؟

همون طور که میدونید همه چیز در حال تغییر ه و این تغییرات خوب و بعد نداره این ما هستیم که روش اسم میزاریم حدودا هر 2500 سال یک بار این چرخه به نقطه ی اولش میرسه که بعد از اون 500 سال اولش رو میگن دوران طلایی زمین و بعدش برای حدود 2000 سال ما در محدوده ی دوران تاریکی قرار میگیریم (که این تاریکی در اواخر 2000 سال قدرت بیشتری پیدا میکنه) حدود 30 تا 40 سال پیش  جرقه های خیلی مهم این دوران خورد و امروز باید بگم که ارتعاشات پاکی و عشق وارد زمین شدند پس حسابی لذت ببرید که در این دوران دارین زندگی میکنین

خوش بگذره

خوش هم نگذشت /خوش بگذرونش



+ نوشته شده توسط سپنتا در 90/01/15 و ساعت |
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز


عید سعید فطر رو از طرف همه ی نویسنده های این وبلاگ به همه ی بازدید کننده های عزیز، و نویسنده های دیگه تبریک میگم.

امیدوارم که حد اکثر استفاده رو از ماه مبارک رمضان برده باشید :D


برای همه آرزوی سلامتی و موفقیت دارم



+ نوشته شده توسط Roc Rider در 89/06/18 و ساعت |

سفره ی افطار ماه رمضان. منبع: نا شناخته

ماه رمضان که می شد پای سفره ی خانه ی خاله ام همه ی خانواده می نشستند... تنها می گویم پای سفره می نشستند و بیشتر از این پای نوستالژیای ماه رمضان و روزه گرفتن را به این مطلب باز نمی کنم. این روز ها اما پای آن سفره خالی است؛ تنها خاله و عمویم هستند که بی سر و صدا روزه شان را افطار می کنند و خبری از دیگر اعضای خانواده نیست.

گفتیم عصر روشنگری، از چند قرن پیش بود، با استدلال کردن مخصوص به خودمان دین را زیر سوال بردیم. تلاش صد ها ساله ی همت گران دردی کش پوزیتیویست این روز ها بیشتر از هر وقت دیگری در ایران خود را دارد نمایان می کند. نقش سلطه ی جبر دین داران را انکار نمی کنم که این تلاش را به بار نشانده اند.

آری؛ ایرانی که روزی پای بندی غیر متعصبانه اش به دین در کنار فرهنگ هم پای روزش در هر کوچه و برزنی دیده می شد این روز ها نگاهش را با جهالت نگاهی ظاهرا مدرن به دین عوض کرده. این روز ها پای سفره ی افطاری عمو و خاله خالی است.

زمانی که ادیان ابراهیمی جای پایشان را بر زمین خاکی سفت کردند رد پای ادیان پگن (طبیعت گرایی جوامع کشاورزی و شهرنشین) و شمنی (طبیعت گرایی قبایل شکار و کوچ نشین) رفته رفته کم رنگ شد. اما محو نشد، این ادیان به طوری انکار نکردی در ادیان جدید ادامه ی حیات دادند. کابالا (قبالا)؛ فلسفه و عرفان قوم یهود سر شار از حیات رازورزانه ی این ادیان است. مسیحیت بدون شک آشکار ترین این حضور ها را با بهره گیری از آیین های پیش از خود به ویژه میترائیسم دارد. و در اسلام هم می توان این حضور آیین های گذشته را از میان دو رود تا شمنیسم مغولاستان و... بسته به فرهنگ های منطقه ای معتقدان به آن دید. نا گفته پیداست که ادیان جدید (همچون ویکا) این اصل همیشگی را رعایت می کنند؛ آن ها به فرهنگ های پیش از خود، حتی اگر در تقابل با آن ها باشند احترام می گذارند (البته در این میان باید باور ها و ادیان رادیکال را استثنا گرفت).

اما این روز ها، بعد از این واپسین زوال؛ آیین ها در کدام قالب روح خود را نمایان خواهند کرد؟ در لمپنیسم جوانان افتاده از دین؟ در کسانی که بدون داشتن هیچ باور جایگزینی، بدون داشتن هیچ گونه نمای روشنی از علت تغییر دادن رفتار مذهبی شان تنها بسته به دلایلی چند، عمدتا ژورنالیستی، غرقه در شهرنشینی ابلهانه ی ایرانی، دربند باور هایی دست و پا شکسته راه خود را تغییر داده اند؟

الگوی اسطوره شناختی هبوط (سقوط در اوج) بی ارتباط به اتفاقی که این روز ها در مقابل چشمانمان می افتد نیست. جریان آزاد اطلاعات در بی ظرفیتی کسانی که خسته از رفتار های تند روانه ی دینی اند آتلانتیس ایران را غرقه در آب می کند و شاید برای قرن ها، تا زمان نمود دیگر باره ی الگوی باروری (بهار از پس زمستان)، و یا شاید هم اسطوره ی بازگشت جاودانه (شکوه دائمی) در پس آب می ماند.

احتمالا کسانی که گرفتار این جبر شده اند و یا کسانی که فارغ از این موج تازه، از سال ها پیش خود راهشان را انتخاب کرده اند در این دغدغه ی من شریک نیستند. نگرانی ای که نه از روی دین داری و نه از روی بی دینی است، تنها نگرانی برای ماهیتی حقیقی است که خلا آن فرهنگ آسیب دیده و جامعه ی آلوده ی ایرانی را بیش از پیش دچار مشکل می کند؛* همچون دریاچه ی ارومیه که تا چند صباحی دیگر با رفتنش تنها کویری خشک با باد های نمک باقی خواهد ماند.

روی سخن من این جا بیشتر با کسانی است که این خطر را احساس می کنند و چنان که والتر بنیامین می گوید؛ چون قصه ی پریانی که با ایفای نقش دلقک به نبرد جبر اسطوره می رود می خواهند آن را از پا در بیاورند...

*: به عنوان مثال ژورف کمبل بسیاری از مشکلات نسل جدید را همین خلا اسطوره ای و نبود آیین می داند او می گوید همین که نسل جدید هیچ نشانه ای از بلوغ خود نمی بیند بنابراین در جامعه مسئولیت پذیر نمی شود در حالی که تمامی جوامع گذشته نشانه ها و رسم هایی برای نشان دادن گذار از کودکی به بزرگسالی داشته اند.

گفت و گو پیرامون این مطلب در تالار های گفت و گوی مغان

+ نوشته شده توسط عطارد در 89/06/06 و ساعت |

سلام ، البته اگه کسی باشه که جواب سلامم بده

خب این که چرا این عنوان نوشتم خودتون باید کشف کنید چی می خواستم بنویسم !

خیلی وقت اینجا چیزی ننوشتم ، دلایل متفاوتی هم داشته که یکی از اونا این بود . مدت ها بود که می خواستم کتاب های کاستاندا رو به صورت الکترونیک در بیارم تا در دست رس علاقه مندان باشه چون سال هاست که دیگه این کتاب ها چاپ نمی شه و اگه خواسته باشی اون کتاب ها رو پیدا کنی باید توی بازار سیاه کتاب میدان انقلاب ، اون هم به قیمت زیاد کتاب های کاستاندا رو پیدا کنی که این مشکل حالا حل شده و علاقه مندان می تونند این کتاب ها را از وبلاگ جدید جناب رایت دانلود کنند .تمام ۱۲ کتاب کاستاندا اسکن شده و باقیمانده به زودی برای دانلود اماده خواهد شد . و در حال حاضر قصد دارم بر روی کتاب های مرتبط با شمنیزم متمرکز شوم که فعلا  کتاب های زیر خواهد بود

گذر ساحران ( نوشته ی تایشا آبلار - ترجمه مهران كندري )

رویای ساحره (نوشته ی   فلوریندا دانر - ترجمه مهران كندري  )

خرد سرخپوستان تولتک جلد دوم چهار میثاق ( نوشته ی  دون میگوئل روئیز - ترجمه فرشته جنیدی  )

آموزش های دون کارلوس  (نوشته ی  ویکتور سانچز -  ترجمه مهران کندری - نشر میترا)

 طریقت تولتکی مرور دوباره  (نوشته ی  ویکتور سانچز -  ترجمه مهران کندری - نشر میترا)

تولتک های هزاره جدید   (نوشته ی  ویکتور سانچز -  ترجمه مهران کندری - نشر میترا)

اگه هنوز کسی به این وبلاگ سر می زنه ، و یا کسی این کتاب ها  و یا اسکنر داره و تمایل داره  

با ما همکاری کنه  می تونه در قسمت نظرات اعلام امادگی کنه .

و در پایان از دوستان خوبم  مجید ، محسن ، صدرا و البرز به خاطر همکاری در اسکن کتاب ها تشکر

می کنم با این که تشکر من در برابر زحمات انها بسیار نا چیز است .

در پناه حق باشید

+ نوشته شده توسط باد شمال در 89/04/26 و ساعت |
با سلام و هزار تا دونه درود به عزياي دردونه

حال تون چطوره .من كه باورم نميشه كه حدود يك سال و دو ماه از آخرين نوشته ي من توي اين سايت ميگذره.

نميدونم چي بايد بگم يا از كجا شروع كنم

ولي خوب دست خالي هم نيستم بعد از يك سال ننوشتن در اينجا.يادمه آخرين بار از دوست خوبم رايت خواستم كه به من كمك كنه كه يك جادوگر سفيد بشم يا يه چيزي تو اين مايه ها.خوب مي تونم بگم كه متاسفانه رايت كمك چنداني به من نكرد اما از اونجايي كه ما داريم در اين جهان پر پيچ و خم زندگي ميكنيم .يهو از نا كجا آباد من با بهترين راه معنوي بر خورد كردم و توسط نيرو هاي پاك  و مثبت دامما (طبيعت) هدايت شدم و راه رهايي كامل از تمام درد و رنج هاي زندگي رو پيدا كردم .

نه اين كه بگم چيز جديدي رو كشف كردم نه فقط يه تكنيك قديمي رو به لطف خدا ياد گرفتم .

دوست دارم كه همه ي شما در مورد اين تكنيك بدونيد و اگه دوست داشتيد اون رو انجام بديد .

از خداوند سپاس گذارم كه من رو در راه عشق و حقيقت گذاشت و سپاس گذارم از اين كه با رايت و دوستاي خوبي مثل شما آشنا شدم .

از پشت همين كامپيوتر همتونو مي بوسم و براي همتون آرزوي شادي صلح آرامش و هماهنگي رو دارم

باشد كه همه گي شما شاد و پيروز باشيد

+ نوشته شده توسط سپنتا در 88/12/18 و ساعت |
سلام بر دوستان کسل و بیحال خودم!

چطورید؟ ها! خمیازه می‌کشید مشخصه دیگه. از بس هیچ فعالیتی نکردید این طور شدید. درسته با ترک دینیا اینترنت توسط من خیلی از دوستان دچار این حالات شدن و خیلیا هم به دنبال ما کلا اینجا رو رها کردن. ولی خب من برگشتم، شماها چرا برنمی‌گردید؟

همین تالار گفتمان کتاب‌های جادویی ما هست:

http://www.occultbook.biz/index.php

تقریبا همه توش ثبت نام کردن اما نمی‌دونم چرا فعالیت نمی‌کنن. بابا یه حرفی، بحثی، موضوعی چیزی. اونجا فقط منو یه نفر دیگه فعالیت می‌کنیم. دوستان عزیز شما هم بیایید... و همین طور هر خواننده‌ای که گذری از اینجا رد میشه و به متافیزیک، علوم ماورایی و... علاقمنده می‌تونه به فروم سر بزنه و اگه سوالی چیزی داره بپرسه.


به امید روزی که همه چیز مثل گذشته دوباره پر رونق بشه.

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 88/11/26 و ساعت |
خب از اونجایی که این چند وقته همه‌اش خبر تاسیس و فتح و پیشرفت می‌دیم (به تقلید از جمهوری اسلامی که در آستانه دهه فجر همین کارو می‌کنه!) مفتخرم که تاسیس وبسایت شخصی رایت رو اینجا اعلام کنم. برای بازدید از وبسایت به آدرس زیر برید:

http://RightDoctrine.Net

ما رو هم از نظرات سازنده‌ی خودتون محروم نکنید. اگه کمکی هم از دستتون بر میاد استقبال می‌کنم

موفق باشید

ر.

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 88/11/21 و ساعت |

جادو...ماورا...تفاوت

 من نمي دانم معنا و مهفوم اينها چيست اما يك چيز را همه جا با با آن ميبينم. خفا و انزوا.

 شما هم كتابهاي تخيلي مانند ارباب حلقه ها يا هري پاتر و... را ميشناسيد . بسياري از آدمها شيفته اينها هستند. ولي چرا دنياي  جادويي اين كتابها اينقدر بين مردم محبوب است؟ تخيل و جادو فقط يك طرف ماجراست. چيزي كه واقعاً آدمها را مجذوب خودش ميكند  دنيايي جادويي با همان روابط و زندگيهايي معموليست. جادو در اين داستانها فقط وسيله ايست براي حل مشكلات. كمي تنوع براي زندگي شادتر. بدون رنج و سختي زياد.

 آدمها تا نقطه اي از عمرشان را خوابيده اند. خوابي به اندازه ي عمرشان طولاني. اما بيشترشان روزي ، به هر دليلي ناگهان از خواب بيدار ميشوند و براي اولين بار چشمانشان را به روي دنياي واقعي باز مي كنند. عده اي گيج مي شوند. بعضي مي ترسند.و بعضي سعي مي كنند خود را به خواب بزنند.

 اما عده اي هستند كه به ميل خودشان بيدار شده اند. همان وقتي كه خواستند بيدار شوند. همان وقتي كه تفاوت را انتخاب كردند.

اينجا دنياي واقعي ماست . به همان بي رحمي كه بايد باشد. به همان بي رحمي كه هركس هوس متفاوت بودن به سرش نزند. و اگر زد، پس بهايش را بايد بدهد. اينجا ديگر خبري از دنياي جادويي و افسانه ها نيست. اينجا نمي شود با كوله باري از كتابها و تصورات تخيلي احساس خوشي كرد.

و کمترین بهاي تفاوت تنهايي است. خواهان كمي تغيير روال معمول زندگي هستيد؟ به مدت يك هفته تلويزيون نگاه نكنيد. روابطتان را با ديگران به حداقل برسانيد. با چيزي كه در پايان هفته دستگيرتان ميشود جانمايه ي كلام كافكا در اين داستان كوتاه را ميفهميد:

 

 " هركه در انزوا زندگي ميكند و با اين همه گهگاه دلش ميخواهد خود را به كسي بچسباند ، هركه بر حسب دگرگونيهاي روز، آب و هوا ، كارو بارش و جز آن ناگهان دلش مي خواهد بازويي ببيند تا به آن بياويزد ، او نمي تواند بدون پنجره اي رو به خيابان ديري بپايد. و اگر در حالي نيست كه چيزي را آرزو كند و فقط خسته و مانده به طاقچه پنچره اش مي رود ، با چشماني كه از مردم به آسمان و از آسمان به مردم ميچرخد ، بي آنكه بخواهد بيرون را بنگرد و سرش را كمي بالا گرفته، حتي در آن گاه اسبهاي آن پايين او را به درون قطار گاريها و هياهويشان و از اين قرار سرانجام به درون هماهنگي انساني پايين مي كشند."

 

+ نوشته شده توسط سموست در 88/11/19 و ساعت |
با سلام


خب امیدوارم ایام به کام دوستان باشه و اوقات خوبی رو سپری کنن. غرض از اسال این پست اینکه سایت شخصی من به زودی قرار راه بیفته و شاید وقتی که شما دارید این نوشته رو می خونید اصلا راه افتاده باشه، همزمان با افتتاح سایت یکی از دوستان فنلاندی من یک فروم مربوط به علوم غریبه تاسیس کرده بود که با خواهش من قبول کرد فروم بخش فارسی هم داشته باشه و حالا من اونجا مدیر هستم و می خوام که یک فروم درست و حسابی فارسی اونجا راه بندازیم. آدرس سایت اینه:

http://www.occultbook.biz/index.php

برید ثبت نام کنید دوستانی هم که در مورد شکل و شمایل و موضوعات سایت می خوان همکاری کنن، بگن تو رتبه شون رو ارتقاء بدم.


موفق و موید باشید!

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 88/11/04 و ساعت |